تبليغاتX
برزخ - زندگی یا مرگ کدام گفتمان ؟
زندگی یا مرگ کدام گفتمان ؟ دوشنبه سی ام مهر 1386 0 قبل از ظهر

چند وقتی است باور کرده ام که جهان ما را گفتمان ها می سازند و ما هر کاری می کنیم  در درون یک گفتمان مخصوص است .به نظر من یکی از مهمترین این گفتمان ها که در درون گفتمان وسیعتر مدرنیته روز به روز مهمتر و با اهمیت تر می شود گفتمان زندگی است. گفتمانی که تاکید دارد تا به هر قیمتی شده زندگی باید حفظ شود و انسان باید زنده بماند. این گفتمان آن چنان در ما درونی شده است که حتی گاهی فکر کردن به اینکه می توان زنده نبود و می توان گفتمان مرگ را انتخاب کرد برای ما دشوار است. نهادها و نظام های تخصصی مدرن هر یک به دنبال تایید و تکمیل این گفتمانند. از مهمترین و آشکارترین این نظام ها و نهادها باید به پزشکی و روانشناسی اشاره کرد. شاید بیشترین اخباری که هر روز در جهان مخابره می شود مربوط به کشفیات تازه پزشکان باشد که امروز در چارچوب گفتمان پزشکی مدرن تاثیر فلان ماده یا فلان ژن را بر کارکرد فلان عضو بررسی کرده اند و به فلان نتیجه رسیده اند و بلافاصله توصیه می کنند که از امروز دیگر نباید فلان چیز را خورد زیرا برای سلامتی مضر است و باید فلان چیز خورد چون باعث طول عمر می شود. پزشکی مدرنی که بدن انسان را زیر ذره بین برده است و آن را تکه تکه کرده است و برای هر تکه ناظری به اسم پزشک متخصص فلان بخش گذاشته است که هر روز بخش تخصصی خود را آزمایش می کند و هر روز دستورات و هنجارهای جدید صادر می کند. و یا روان شناسی مدرن که یک حالت ایده آل روانی تعریف کرده است و هر کس ذره ای از آن حالت انحراف داشت بلافاصله به او برچسب بیمار می چسباند و او را آماج انواع روش های درمانی می سازد تا هر چه بیشتر زنده باشد و هرچه بیشتر از زندگی ای که روانشناسان تعریف کرده اند لذت ببرد. این همه تاکید بر زندگی و ایجاد ترس از مرگ اگر فراورده مستقیم گفتمان مدرن نباشد بی شک در آن تقویت  شده است. گفتمانی که سعی می کند صحبت از مقولاتی مانند این که ما از کجا آمده ایم و به کجا می رویم  را به فراموشی بسپارد و مکرر در مکرر به مردمان توصیه کند که به این مقولات فکر نکنند ،همچنان که صحبت از مرگ را تابو می داند گفتمانی که دم از آزادی فکر و اندیشه می زند مرگ را استثنا کرده است و گفتمانی که بر انسان محق و بر حق انسان تاکید می کند حق مردن را امری مذموم می داند. از محتضران فاصله می گیرد ، از قبرستان ها دوری می کند، فکر مرگ را به ذهن راه نمی دهد تا چیزی به نام مرگ را در خود سرکوب کند و فقط شعار دهد که پیش به سوی زندگی ! چرا مگر مردن که اشکالی دارد ؟ چرا باید از افرادی که خود کشی می کنند  چون افرادی دیوانه، بدبخت،بیمار و احمق نام برد؟  آیا همه کسانی که تصمیم به خود کشی می گیرند چنین صفاتی دارند؟ چرا خود کشی اینقدر زشت و بد تصویر می شود ؟ چرا باید از افرادی که چنین افکاری در سر دارند فاصله گرفت ؟ چرا همین امروز صدها مرکز جامعه شناسی و روان شناسی وپزشکی و... در امریکا و اروپا وآسیا و...با تبلیغات بسیار وقت خود را صرف پرداختن به خودکشی و تحلیل و تبیین و...همه جانبه آن کرده اند؟ مگر فرد خودکش غیر از کسی است که به هر دلیل گفتمان مرگ را برگزیده و آن را بر گفتمان زندگی ترجیح داده است ؟ شاید جالب باشد بدانیم که به عنوان مثال در گفتمان های شرقی و به خصوص در آیینی چون جین خود کشی از راه نخوردن آب و غذا یکی از بزرگتری فضیلت ها دانسته می شود . بنابراین در این گفتمان نه تنها خودکشی تابو نیست  بلکه  فضیلت است و تشویق می  شود. این گفتمان مدرن است که هر روز زندگی! زندگی! می کند و ما را از فکر کردن به مرگ باز می دارد و آنهایی را که پا از مرزهایش بیرون می گذارند خطرناک و بیمار می نامد . اما آنها که هنوز قدرت تفکر دارند و در زیر هجمه  زندگی تشویق شده توسط این گفتمان فکر خود را از دست نداده اند می توانند از خود بپرسند که چرا زندگی آری و چرا مرگ نه ؟

                                                        نوشته شده توسط یک نفر با افکاری پریشان !

نوشته شده توسط رضا  | لینک ثابت |