تبليغاتX
برزخ - چند سئوال از روشنفکری دینی
چند سئوال از روشنفکری دینی چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 1 قبل از ظهر

عبد الکریم سروش در یکی از تازه ترین  نوشته های خویش که از لایدن هلند برای همایش دین و مدرنیته در حسینیه ارشاد فرستاد دین ساز نبودن روشنفکری دینی را به عنوان"یکی ازچیزهایی که روشنفکری دینی نیست" نام برد.سروش نوشته است که" روشنفکری دینی به معنویت آزاد از دین باور والتزام ندارد". او نوشته است که "روشنفکران دیندار، دین دارند نه دین ساز و تجربه اندوزی و دانش آموزی شان در مدرسه وحی نه از سر مصلحت که از روی ارادت و حقیقت است.از دید او مناسک همواره قشر محافظ معنا بوده اند و چه بهتر که این مناسک محافظ را از آموزگاران تجارب اشراقی و از طائران گلشن قدس یعنی پیامبران بگیریم که مجرب ترین شهسوران عرصه سلوک و فاتحان آفاق تجرداند".او نوشته "شخصیت عظیم و عزیز رسول اکرم ، تمام آن نعمتی است که خداوند به مسلمانان عطا کرده است و از تجربه و تعلیم این عظیم عزیز باید به تمام و کمال استفاده کرد".

 در اینجا می توان سئوالاتی را نسبت به تفکر سروش و آنچنان که او گفته است نسبت به روشنفکری دینی مطرح کرد ، سئوالاتی که به نظر بنیادی می رسد.

روشنفکران دینی و از جمله عبدالکریم سروش از آنهایی بودند که معیارهای عقلانی را وارد دین کردند آنها همچنان که سروش در همین نوشته نیز ادعا کرده است به عقل مستقل از وحی  باور دارند. سروش تاکید کرده است که بخش های زیادی از دین "عرضی" است و رنگ و بوی اجتماع و زمانه در آنها آشکار است از دید او این بخش ها نباید همچنان که در 14 قرن پیش فهمیده و عمل  می شده است همچنان فهم و عمل شود .بخش مهمی از احکام دین اسلام که ظاهرا ویژگی آنها این است که اجتماعی یا اقتصادی اند از نظر او باید بالکل تغییر کنند مثل احکام مربوط به ارتداد ، قصاص ، ارث و...

اما سروش درنظریه خود بخشی را تحت عنوان "ذاتی" دین جدا کرده است که معتقد است این بخش به هیچ روی رنگ و روی زمانه را بر خود نمی گیرد و تحت تاثیر جامعه و جریان های اجتماعی واقع نمی شود.حال می توان در این بخش اخیر مناقشه نمود.

سئوال این است که این بخش ذاتی چیست که از جریانها و نیروهای اجتماعی مبری می باشد ؟ اگر جواب مفاهیم ، معنا ها ، پیامها ، و ... دین باشد شاید بتوان تا حدی با سروش همدلی نمود که اینها از جریانات و شرایط اجتماعی تا حدودی مبری اند( هرچند می توان همین  سخن را نیز نقد کرد و در میان متفکران و به خصوص جامعه شناسان  افراد بسیاری هستند که هیچ امری را از دخالت جامعه ( دخالت در میزان های مختلف) مبری نمی دانند) اما اگر سروش مناسک دینی را نیز جزو دسته اخیر وارد کند به نظر شایسته نقدی جدی می آید. اگر نوشته اخیر سروش به این معنا باشد که احکام عبادی دین و مناسک آن احکامی ذاتی اند و نمی توان در باره آنها چون و چرای عقلانی کرد وآنها برای همیشه ثابتند و چون پیامبر آنها را ابلاغ نموده برای ابد بهترین راه رسیدن به معانی و پیامهاو اهداف دین هستد، باید در اینجا درنگ نمود. البته شکی در این نیست که این احکام رازآلودند و در محتوا و شیوه برگزاری آنها نمی توان چون وچرای عقلانی کرد اما به نظر میرسد می توان یک سئوال عقلانی را در اینجا مطرح نمود: اگر این احکام و مناسک عبادی پیامبر ما را به اوج معنویت و کمال می رسانده است( که در آن شکی نیست) آیا همین مناسک و احکام عبادی می تواند ما را نیز به سطح قابل قبولی از معنویت و کمال رهنمون شود؟ ایا اوضاع و احوال زمانه و اجتماع در این میان تاثیر گذار نیست ؟ آیا تفاوتی نیست میان زندگی در دل طبیعت و بیابان در 14 قرن پیش با زندگی در شهرهای میلیونی امروزی با این همه آلودگی و سر وصدا؟ اگر هست آیا این احکام چنانند که در هردوی این شرایط به یک نحو کارکرد دارند؟ آیا این احکام و مناسک برای دو شیوه زندگی کاملا متفاوت یعنی یک زندگی ساده ، طبیعی ، جمعی ،تکلیفی و..و یک زندگی پیچیده ، سریع ، فردی ، حقی  و... می توانند یکسان باشند؟ به نظر می رسد سروش باید پروژه اعتقاد و تغذیه از عقل مستقل از وحی را در اینجا نیزادامه دهد. در این که این مناسک برای پیامبران ودر اینجا برای پیامبر ما بهترین وسایل رسیدن به هدف بوده اند شکی نیست اما آیا امروز هم این وسایل ما را با همان دقت و کیفیت به اهداف دین می رسانند؟

چرا روشنفکری دینی باید دین ساز نباشد؟ مگر دیندار بودن با دین ساز بودن در تضاد و تناقض است؟ پیامبران  ما را به سر منزل مقصود هدایت کرده اند و هر یک با راه وروش خود و مناسک مخصوص خود که بهترین و عالی ترین راه و روش ها و مناسک ها در زمانه خود بوده است ما را به حرکت در راه اهداف متعالی ادیان واداشته اند. اما سئوال این جاست که امروز بهترین  راه وروش رسیدن به آن اهداف چیست ؟ آیا آن مناسک و احکام عبادی هنوز هم بهترین هستند؟ چرا؟ و چگونه ؟

چرا شرایط اجتماعی و اوضاع زمانه برتاثیرگذاری این روشها و مناسک تاثیر نگذاشته است؟

نکته دیگر و تا حدودی جدا از بحث اخیر : چرا روشنفکری دینی به معنویت آزاد از دین باور و التزام ندارد؟ مگر یکی از اهداف اساسی دین رسیدن و رساندن  مردمان به معنویت نیست؟ چرا از آموزه های رفیع دینی در شناخت و توصیف آن معنویت استفاده نکنیم و سعی در ایجاد راه و روش ها و مناسک جدید در راه رسیدن به آن معنویت نداشته باشیم؟البته باید پذیرفت که معنویت در بند دین نیست و از آن آزاد است ، چه بسا ادیان و نیز دین ما تا حدی حالات معنوی را متناسب با اوضاع و احوال زمانه ایجاد خود برای مخاطبان شرح داده اند و امکان توصیف تمام احوالات معنوی را نداشته اند ، معنویت یکی از اهداف مهم دین است و هدفی است که همه ادیان و بسیاری مکاتب و گروهها و افراد در پی آنند.چرا روشنفکری دینی آموزه ها و پیامهای معنوی ادیان را استخراج نمی کند و در غنی ساختن معنویت آزاد از دین سهیم نمی شود؟ و آنگاه چرا روشنفکری دینی راه های امروزینی را برای رسیدن به معنویت پیشنهاد نمی دهد؟

در اینجا سئوالات دیگری نیز می توان مطرح کرد .اما امیدوارم همین سئوالات زمینه ای برای ایجاد فضای نقد و رشد روشنفکری دینی فراهم آورد.

 

 

نوشته شده توسط رضا  | لینک ثابت |