تبليغاتX
برزخ - همه اش به خاطر این مصلحت لعنتی !
همه اش به خاطر این مصلحت لعنتی ! سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 1 بعد از ظهر

امروز 30 سال از درگذشت شریعتی می گذرد. شاید بیشترین کتاب هایی که از یک نفر خوانده ام از شریعتی باشد.حدود 7، 8 سال پیش بود . کتاب ها پر از حرف های دکتر بود و پر از هدف ، حرکت ، آرزو و امید.

امروز که به آن حرف ها فکر می کنم چیزهای زیادی به ذهنم می آید خیلی وقت ها با حرف های دکتر خوشحال و با امید می شوم و حرف هایش را تایید می کنم و خیلی وقت ها هم نسبتی میان آنها و تفکرات امروزی ام نمی یابم و آنها را نقد می کنم.

چند روز پیش یاد حرف های دکتر درباره "حقیقت" و "مصلحت" افتادم . دیدم شاید امروز بهتر بفهمم که منظور از این دو کلمه چیست ، قبل ها فقط می خواندم و می رفتم و بعد هم زندگی در نگاهم خیلی ساده تر از امروز بود.

نمی خواهم بگویم که منظور شریعتی از حقیقت و مصلحت اینها که می خواهم بگویم بوده یا نبوده یعنی نمی خواهم در اینجا حرف های او تفسیر کنم هر چند که به هر حال فکر می کنم آنچه خواهم گفت بی ارتباط با تفکرات او نباشد اما خوب اینها فکرهای خودم است.

"حقیقت" و "مصلحت" . واقعا مدت ها این کلمات را نمی فهمیدم و درک نمی کردم . آن جا که می گویند نباید "حقیقت" را به خاطر "مصلحت" زیر پا گذاشت و... باز هم می دانم که می توان در باب این کلمات بحث فلسفی کرد که اصولا حقیقت چیست و مصلحت چیست ؟ آیا حقیقت امری عینی وآشکاراست یا  ذهنی و نسبی و...وآیا مصلحت ....

اما در اینجا نمی خواهم فلسفه بافی کنم هرچند که از این کار هم بسیار خوشم می آید.

فکری که امروز درباره این کلمات مورد علاقه دکتر می کنم این است که واقعا زندگی ما همه اش "مصلحت" شده است ، از صبح "مصلحت" است تا شب و من فکر نمی کنم در این میان "حقیقت" جای زیادی داشته باشد.

در باره خودم که فکر می کنم می بینم هروز صدها هزار "حقیقت" را به خاطر "مصلحت" به مسلخ می برم . تمام زندگی دانشگاهی من "مصلحت" بوده و هست ، امروز مصلحت است که وقتی با استادی اختلاف نظر داری ساکت باشی و حتی گاهی حرف های مزخرف و نادرست او را تایید کنی تا نکند یک وقتی با تو لج کند و چند نمره مسخره لعنتی از تو کم کند و فردا مصلحت است که چنان از خودت تعریف کنی و خودت را بی خودی چنان نشان دهی که انگار خیلی متفکر و باسوادی و اصلا کم نمی آوری و جواب همه سئوال ها را می دانی . اگر کسی از تو سئوالی کند که بلد نیستی به جای این که راحت بگویی نمی دانم ، یک جوری جواب می دهی تا طرف فکر کند بلدی و خلاصه وجهه ات خراب نشود ، وجهه لعنتی که تمام  حقیقت ها را به خاطر آن به لجن می کشی.

من فکر می کنم اصولا زندگی برای ما مصلحت است یعنی ما به خاطر این زنده هستیم که مصلحت این است که زنده باشیم . زندگی  برای ما یک حقیقت نیست یک مصلحت است . مصلحت است که اینجا با کارگر بدبخت بی چاره چنان  به اصطلاح با اقتدار برخورد کنی که یک وقت پررو نشود ، مصلحت است که وقتی وارد اداره می شوی چنان خودت را بگیری که فکر نکنند احمقی.مصلحت است که وقتی یک کاری را دوست نداری و آن را بیفایده و عبث می دانی آن کار را انجام بدهی چون حقوق بیشتری دارد یا باعث شهرتت می شود. مصلحت است که وقتی تصادف می کنی آن قدر عصبانی و جدی از ماشین بیرون بیایی که یک  وقت طرف مقابل فکر نکند پخمه ای . مصلحت است که با زنت به اصطلاح با اقتدار رفتار کنی و همین جوری روزی دو سه تا دستور بدهی تا زنت فکر نکند آدم بی اقتدار و بی عرضه ای هستی . مصلحت است که وقتی با یک دختر لوس حرف می زنی خودت را لوس کنی و به زبان مسخره اش صحبت کنی تا از تو خوشش بیاید و دیگران نگویند این بدبخت دوست دختر ندارد . مصلحت است که وقتی یک بنده خدایی از تو کمک می خواهد که مثلا در جاده او را سوار کنی این کار نکنی که نکند یک وقت دزد باشد و تو را بدبخت کند . مصلحت است که وقتی درگزینش ادره از تو درباره عقیده و مسلکت می پرسند الکی فریبکاری کنی وآنچنان ادعای دینداری کنی که روی پیامبر و امامان را کم کنی . مصلحت است که با زمین بازی و مسخره بازی و دلال بازی پولی به جیب بزنی در حالی که می دانی داری اقتصاد کشورت را به لجن می کشی و کار لغو و بیهوده ای می کنی کاری که اصلا کار نیست. مصلحت است که به فقیر و بدبخت و درمانده بیش از حد کمک نکنی، نکند که روزی خودت هم به وضع او دچار شوی ... آری همه اینها مصلحت است چون این زندگی لعنتی مصلحت است. آری واقعا در باره خودم که فکر می کنم می بینم زندگی ام جز کثافت و لودگی و نقش بازی کردن و مصلحت گرایی معنی دیگری نمی دهد، هر چه هست "مصلحت" است و هر چه نیست "حقیقت" است . صدای دکتر به گوشم می آیم ، آنجا که می گفت : "خدایا مرا از این فاجعه پلید "مصلحت پرستی" که چون همه کس گیر شده است وقاحتش از یاد رفته و بیماری ای شده است که از فرط عمومیتش هر که از آن سالم مانده باشد، بیمار می نماید مصون بدار، تا به رعایت "مصلحت" ، "حقیقت" را ذبح شرعی نکنم".

آری "حقیقت" این است که ما نمی توانیم "مصلحت پرست" نباشیم ،ما محکومیم که تا ابد در"کثافت" و"مصلحت" زندگی کنیم ،"حقیقت" !! آیا می توان در اینجا آن ندای پاک و زلال و آسمانی را شنید!!
نوشته شده توسط رضا  | لینک ثابت |