تبليغاتX
برزخ
این چند روز هم می گذرد ! یکشنبه هفدهم خرداد 1388 6 بعد از ظهر
چند روز بیشتر تا برگزاری انتخابات نمانده است و من آرزو می کنم تا این چند روز هر چه زودتر بگذرد. این روز ها شاهد تقلیل تمام افکار، برنامه ها و زندگی روزمره به حوزه سیاست هستیم. هر جا می رویم صحبت از انتخابات است. مردم معمولی که چهارسال هیچ سخنی درباره مسایل سیاسی نگفته بودند و نشنیده بودند به یکباره فشار این حوزه را بر زندگی خویش احساس می کنند و خود را در تب و تاب سیاست سهیم می دانند. این نشانه ای از عدم وجود تعادل در زندگی ماست. بسیاری از شرکت در موج انتخابات لذت می برند. با نوارها و پرچم های رنگی، با داد و فریاد، با عربده کشی، با دعوا و درگیری و ... .دیشب با دوستی صحبت می کردم که معتقد بود این مردم هیجان زده و موج گرفته هدف دارند و می دانند که چرا از کاندیدای خود حمایت می کنند و البته حرف های دیگری هم می زد که متاسفانه از زبان بسیاری  به اصطلاح روشنفکران هم گفته می شود. مثل اینکه طرفداران احمدی نژاد با اتوبوس و مینی بوس از شهرستان ها به تهران می آیند یا جوانانی که نوارهای سه رنگ به دست دارند پول گرفته اند و... .نظر من این است که چه این وری ها و چه آن وری  تفاوت چندانی با هم ندارند.  البته درباره عموم طرفداران صحبت می کنم و نه تک تک آنها. هردو در جو انتخابات گرفتار آمده اند و هر دو می خواهند فقط دربرابر دیگری قرار گیرند و خودنمایی کنند. من نمی توانم بپذیرم که جوانانی که در میدان های شهر فریاد می زنند و شعارهای فیلم ده نمکی را تکرار می کنند و پرچم های سبز یا سه رنگ خود را به اهتزاز در می آورند بتوانند پنج دقیقه درباره نامزد خود صحبت کنند و بگویند که چرا به او رای می دهند. و البته اگر بخواهم منصفانه تر صحبت کنم شاید طرفداران احمدی نژاد از این نظر وضعیت بهتری داشته باشند. گرچه می دانم که آنها هم در بند ایدئولوژی اند و گرچه جواب خواهند داد اما سخنانشان عقلانی نیست. در چند هفته اخیر آنچه مظلوم واقع شد عقلانیت بود. نمی خواهم بگویم طرفداران کروبی و رضایی عقلانی هستند اما عموم آنها فرصت بیشتری داشتند تا بتوانند بیشتر فکر کنند. آنها باید می اندیشیدند که این موج های رنگی چیستند و چرا ما در درون آنها نیستیم. آنها در منظر افرادی قرار گرفته بودند که از بیرون به فضای دوقطبی طرفداران سبزها و سه رنگ ها نگاه می کردند و البته از فشار رنگ ها در امان نبودند. رای دادن به موسوی و احمدی نژاد در بخش های مختلف شهر هنجار شده است و فشار هنجاری می خواهد همه را تحت تاثیر قرار دهد. قبول دارم که بسیاری به موسوی یا احمدی نژاد از سر فکر رای می دهند اما نمی توانم نقش موج احساسی و فشار هنجاری را نادیده بگیرم. دوست دارم وقتی پرچم های سبز را در دست هواداران موسوی می بینم خوشحال شوم و امیدوار. دوست دارم فکر کنم تمام اتوموبیل های سبز، حامل سرنشینانی آگاه و آزاد هستند، اما نمی توانم خود را فریب دهم. به راه انداختن موج و ایجاد فشار هنجاری هنر نیست. ای کاش می گذاشتیم تا همه در فضایی عقلانی برنامه ها را بررسی کنند و خارج از موج احساسی، انتخاب کنند. می دانم که این مسئله در مشکلات عمیق اجتماعی جامعه ما ریشه دارد که از جمله آنها فقدان احزاب واقعی و نهادهای مدنی است، اما نمی توانم فراموش کنم که چگونه خاتمی و طرفدارانش جامعه را مواج کردند. به نظرم انتخابات این دوره نشان داد که اصلاح طلبان بیش از اندازه مصلحت اندیشند. هشت سال از ایجاد جامعه مدنی عاجز بودند و چهارسال بیکار نشستند و سکوت کردند و به یکباره در آستانه انتخابات دوباره به سراغ خاتمی آمدند و  بعد از موسوی حمایت کردند. من برخلاف بعضی کسانی  که در درون موج سبز جمع شده اند، فکر می کنم  طیف متنوع حامیان موسوی نشانه خوبی برای جامعه ما نیست. این طیف که از امثال ناطق نوری تا امثال حجاریان را در بر می گیرد نشانه بیماری جامعه ما و فقدان جامعه حزبی است. ناطق نوری همان کسی است که چند سال پیش جوانان موج گرفته آن زمان چشمانش را در می آوردند و می گفتند پیاده رو ها را دیوار می کشد و امروز به عنوان حامی موسوی مطرح می شود و با توجه به حملات احمدی نژاد و مسایل دیگر در حال محبوب شدن است! این وضعیت شاخصی است که نشان می دهد جامعه ایران به شدت بیمار است و نیاز به درمان دارد. تا کی قرار است به خاطر مصلحت ها و به قصد نه گفتن به دیگری رای دهیم ؟ تا کی قرار است فقط شعار جامعه مدنی را بدهیم اما وقتی به انتخابات رسیدیم احساسات مردم را تحریک کنیم ؟ فکر می کنید روزی برسد که مردم به برنامه ها رای دهند نه به فرد ؟

نوشته شده توسط رضا  | لینک ثابت |